آينه دودی

سه هزار سال پیش انسانی درست مثل من و شما نزدیک شهری محصور در کوهستان ها زندگی می کرد.آن شخص آموزش می دید تا حکیم شود.تا آموزش نیاکان خویش را فرا گیرد اما با همه چیز هایی که به او آموخته می شد موافق نبود.در قلبش احساس می کرد که باید چیزی بیشتر از اینها وجود داشته باشد. یک روز هنگامی که در غاری خفته بود در رویا دید که بدن خودش را که خفته است تماشا می کند.از غار بیرون آمد.هلال ماه همزمان با میلیون ها ستاره در آسمان می درخشید.آن وفت در درون او اتفاقی افتاد که زندگی اش را برای همیشه دگرگون کرد.او به دستانش نگاه کر.بدنش را حس کرد و صدای خودش را شنید که می گفت:من از نور ساخته شده ام.من از ستارگان ساخته شده ام. او دوباره به ستارگان نگریست و متوجه شد که ستاره ها نیستند که نور می آفرینند بلکه نور است که ستاره ها را می آفریند.گفت:همه چیز از نور ساخته شده و فضای ما بین آن خالی نیست .آن وقت دانست هر آنچه وجود یک موجود زنده است و نور پیام آور حیات است چون زنده است و همه اطلاعات را در بر دارد. او سپس فهمید که هر چند از ستاره ها ساخته شده آن ستاره ها نیست.اندیشید:من مابین ستاره ها هستم.آن وقت او ستاره ها را تونال دانست و نور بین ستاره ها را ناوال .و دانست ک آنچه خالق هماهنگی و فضای بین این دوست حیات یا نیت است.بدون حیات تونال و ناوال ممکن نیست وجود داشته باشد.حیات نیروی مطلق است .رفیع است و خالقی که همه چیز را می آفریند. این آن چیزی بود که او کشف کرد:همه چیز در هستی تجلی یک موجود زنده است که ما او را خدا می نامیم .همه چیز خداست و به این نتیجه رسید ادراک انسانی همانا نور است که نور را مشاهده می کند.او همچنین دانست که ماده آینه است-همه چیز آینه است و نور را باز می تاباندو تصویر هایی از نور می آفریند-و جهان توهم یا رویا مانند دودی است که به ما اجازه نمی دهد آنچه در حقیقت هست مشاهده کنیم.خود حقیقی ما عشق خالص و نور خالص است. این ادراک زندگی او را عوض .هنگامی که دانست حقیقتا چیست به بقیه انسان های اطرافش نگریت .به طبیعت نگریست.و از آنچه می دید به حیرت افتاد.و خود را در همه چیز دید-در همه موجودات بشری .در همه حیوانات و همه درختان .در آب و در باران و در ابر ها و زمین.و دید که هستی آمیزه ای از تونال و ناوال است که میلیارد ها تجلی حیات می آفریند.

.............

تا بعد

علی نجفی -۲۵ مهر

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٥