مولود کعبه

سالک گفت :وقتی از سخن گفتن فراغت یافتم و به درود و سلام پایان دادم پرده اندکی به حرکت در آمد و آوایی چون آوای نسیم بیمار وزیدن گرفت و گفت:

 کسی که زهرا عروسش باشد از ستاره جوزا تاج و از شعری نعلین دارد

 ای شکوفه باغ که بوی خوشش را گرفتی

 آیا شکوفه دیگری هست که با روشنایی این ستاره همانندی کند؟

 سالک گفت:به آن ستاره سپید(زهرا)گفتم:تو را شناختم و به زودی تو را وصف می کنم .از تو می خواهم که مقام همسرت را به من بشناسانی و خیر آن را به من بدهی و مرا از همه چند و چون او آگاه کنی.ستاره سفید گفت:ای مرد غریب و خوب و ظریف!فدای کهنه و نوی تو شوم آن ستاره سفید بر شخص آگاه می تابد و به نزد دانا فرود می آید از حقیقت و غایتی پرسیدی که درک نمی شودو صفتی که با علم احاطه نمی پذیردو ملک کسی نمی شود.بر من است که به اندازه ی فهم تو او را معرفی کنم و تو را به میزان علمت از عظمت او بیاگاهانم.آنگاه از پشت پرده و رو پوش محفوظ خود به من اشاره کرد و گفت:این امین امانت داران و جمال پیامبران و همسر زهراست او را لاهوتیان و ارواح می بینند .ناسوتیان و اجسام را می سوزانند.رفتن عاشقنه به سمت و سوی او را او را قصد می کنند و بنده وار فرمان او می برند..روی گردان و دور شد .بیمار ساخت و مداوا نکردو از پاسخ دادن به طلب بیشتر اعراض کرد.ذهن ها را جادو کرو ادیان را متوقف ساخت.شمشیر نکبتی بود که بر سر هر دشمن دور و نزدیکی فرود آمدو مایه نعمتی بود که بر هر دوست نزدیک و دوری رسید.شکوفایی و درخشندگی ستارگان به او سجده کردندو........

                                         علی نجفی/۱۸ مرداد

                                        به نقل از محی الدین عربی

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥