جواب يکی از دوستان

یکی از دوستان در مورد مطلبی که من در مورد عشق ذکر کردم سوالاتی داشتند که در اینجا می خواهم به ایشان جواب بدهم.

دوست عزیز عرفان تنها در آن چیزی که شما اسلام می خوانیدش خلاصه نمی شود وغیر از این باید بدانید چیزی که بعد از ۱۴۰۰ سال توسط آدم هایی مثل مرتضی مطهری تحویل شما داده شده فرسنگ ها با اسلام واقعی فاصله دارد.ما هم نمی خواهیم چیز هایی که توسط افراد سود جو توی سر این مردم فرو شده را دوباره تحویل آنها دهیم.من کاملا و بدون یقین به تناسخ اعتقاد دارم . کسانی که می گویند  اسلام ما تناسخ را قبول ندارد می توانند چشمانشان را باز کنند و چند متر آنطرف تر را نگاه کنند که اگر شما برای تناسخ شاهد می خواهید اوشو سالها پیش در مورد زندگی های گذشته خودش توضیحاتی داد.خود من هم دوستی دارم که شرح ۵ زندگی گذشته خود را با جزئیات آن برای من تعریف کرده است .

در مورد مثالی هم که در مورد آهنربا زدم اگر توضیح بیشتر می خواهید اولا باید بگویم که من این مثال را در مورد اجسام مغناطیسی زدم .در ضمن برای درک بیشتر این مطلب می توانید به کتاب شیمی سال سوم دبیرستان مراجعه کنید .((هر واکنشی که شامل تجزیه یک ماده مرکب باشد با جذب انرژی همراه است .موادی که از تجزیه ماده اولیه حاصل می شوند سطح انرژی پالاتری نسبت به ماده اولیه دارند.این انرژی دوباره می تواند در واکنش برگشت مصرف شود و مواد حاصل از تجزیه را به یکدیگر پیوند دهد.))مانند انرژی که در پیوند دو انسان آزاد می شود ابته ما این آزاد سازی را تنها در سطح جنسی مشاهده می کنیم.این جاذبه ای است که در سطح جسمی دو انسان را به سوی یکدیگر می کشد.اما در سطح رو حانی این پیوند معمولا ایجا نمی شود و و انسان ها تنها به یکدیگر نزدیک می شوند یعنی تنها تمایل برای آزاد سازی انرژی درونی آنها وجود دارد .

در مورد سوالی که در باره ی تعادل کردید باید بگویم که همواره تغییرات فیزیکی و شیمیایی با هدف جابجایی  انرژی از نقطه ی با پتانسیل بیشتر به پتانسیل کمتر همراه است.تعامل انرژی های موجود در جهان هستی هم با همین هدف صورت می گیرد اما انسان موانعی ایجاد کرده که این تعادل به این راحتی ها پدید نمی آید. 

حرف دیگری هم زده بودید و آن این بود که  چرا من به جای نیما در این وبلاگ مطلب مینویسم؟این را خود نیما از من خواسته.فعلا نیما فرصتی برای نوشتن ندارد.به محض اینکه نیما سرش خلوت شد او هم دوباره شروع به نوشتن می کند۰

به هر حال برای اینکه نوشته های ما را می خوانید و نظر هم میدهید بسیار متشکرم.

 

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥