جامعه

شما توسط جامعه يغما شده ايد.جامعه تنها با کشتن شما به حياتش ادامه می دهد.با کشتن فرديت شما.ابتدا شما را تحقير می کند آنوقت شما را به اسارت خود در می آورد.ابتدا جامعه شما را خلع صلاح می کند شما را از مرکزتان جدا می کند و آنوقت در حاشيه ی آويزان نگاهتان می دارد.طوريکه شما نه اينجا هستيد و نه آنجا.و سرانجام وقتی که نيروی حيات شما فرسوده شد ديگر نمی دانيد کجا هستيد که و يا چه هستيد.و بيشترو بيشتر فقط به يک برده تبديل می شويد.و آنوقت جامعه شما را با چيزهای پيش پا افتاده سرگرم می کندو خود ارباب شما می شود.

يک جامعه با نابود کردن فرديت اعضايش ساخته می شود.برای همين است که شما مورد دستبرد قرار گرفته ايد .شما با انواع وسايلی که اصلا به خاطر آنها به دنيا نيامده ايد مشغول و سرگرم بازی هستيد.بعضی مشغول انبار کردن ثروت بعضی در مسابقه و رقابت برای به دست آوردن مقام بعضی ديگر سرگرم چاپلوسی کردن و تملق اند.آيا شما برای اين بازيچه ها به دنيا آمده ايد؟  آيا نوشته های دروغين روی سنگ قبرتان توفيق و پيروزی به حساب می آيند؟شما اين دنيا را با دستی تهی ترک خواهيد کرد.

ما آموزش کودک را با فرستادن او به مدرسه ای که انتخاب می کنيم شروع می کنيم.اين است روش تزريق نفس در او.بچه ها به سختی بين رتبه ی اول و دوم فرق می گذارند .آنها حتی وقتی در امتحانی رد می شوند هم شادان و رقصان به خانه بر می گردنند.آنوقت شما برای آنها توضيح می دهيد که رفوزه شدن باعث سر شکستگی و آبرو ريزی است.به او ياد می دهيد که بايد در امتحانات قبول شود و نه تنها قبول شود بلکه شاگرد اول هم بشودواسم و رسم خانوادگی را حفظ کند و بالا ببرد.آرام آرام کودک معصوم و بی گناه شما خودخواه و نفس پرست می شود۰

شما مهاجم هستيد. شما يک مرض هستيدو بيماريتان را به کودک سرايت ميدهيد.او معصوميتش را فراموش می کندآماده مسابقه دادن و رقابت کردن در تمام زندگيش می شود.ابتدا به وسيله والدين سپس توسط همسر و عاقبت به وسيله فرزندانش.اين چرخه زندگی شماست .اين دنيای شماست دائما اين و آن شما را تحت فشار می گذارندکه روی پاهای خودتان بايستيد ولی در واقع پاهای شما اصلا معنا و مفهومی برای آنها ندارند.اين است آن بزرگراهی که شما در آن چپاول می شويد.در اين دنيا همه همين طور مورد دستبرد قرار می گيرند.

 

                                                علی نجفی/ پنج شنبه ۲۲ تير

                                                    به نقل از اوشو                   

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥