مرگ

سلام من علی هستم قبل از اينکه اين مطلب رو بنويسم بايد بگم که نميدونم چطوری اسم نويسنده يادداشت اون پايين عوض ميشه.يعنی مطلب قبلی که نوشتم پايينش نوشته شد نيما آخه من زياد با وبلاگ نويسی و اين جور مسائل آشنا نيستم و اين اولين باره که دارم در يک وبلاگ مطلب می نويسم.از دوستان می خوام که بهم کمک کنن راستش نيما هم الان پيش من نيست که ازش بپرسم .

 

يک شهيد را نمی بينی که چه شيرين و چه آرام ميميرد؟

برای آنها که به روز مرگی خو کرده اندو با خود ماندگارند مرگ فاجعه ی هولناک و شوم زوال است .گم شدن در نيستی است.آن که آهنگ هجرت از خويش کرده است با مرگ آغاز می شود.چه عظيم اند مردانی که عظمت اين فرمان شگفت را شنيده اند و آن را به کار بسته اندکه:((بميريد پيش از آنکه بميريد))!؟

چنين می پندارم که در اين سوره مخاطب خداوند  تنها پيامبر (ص)نيست.روی سخن با همه ی آنهايی است که ((در جامه ی خويش)) پيچيده اند :

((ای به جامه ی خويش فرو پيچيده!برخيز!و جامه ات را پاکيزه ساز و پليدی را هجرت کن))!

طنين قاطع و کننده ی فرمان وحی در فضای درونم می پيچد و صدای زنگ های اين کاروانی را که آهنگ رحيل کرده است می شنوم.هجرت آغاز شده است و می دانم اين آتشی که اکنون چنين ديوانه در من سر برداشته است نه يک حريق که آتش کاروان است!آتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد.

                                                                  

                                   به نقل از کتاب کوير نوشته علی شريعتی                 

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥