وقتی اتم می تواند چنین انرژی عظیمی داشته باشد پس در باره انسان چه باید گفت؟در باره این شعله کوچک آگاهی افروخته درانسان چه باید گفت؟اگر روزی این شعله کوچک به انفجار در آید قدر مسلم به منبع نا محدودی از انرژی و نور مبدل می گردد.این همان چیزی است که در مورد انسانی مثل بودا یا مسیح رخ داده است

                                                       علی نجفی/۲۳ مرداد

                                                          به نقل از اوشو

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٥

حرکت عمودی

در مراقبه ناگهان در یک لحظه احساس می کنی که می توانی در دو سمت حرکت کنی:یا افقی یا عمودی.امتداد عمودی شامل سکوت است و امتداد افقی شامل دست ها و کار و دنیا.وقتی شخص خود را به عنوان یک چهار راه شناخت دیگر نمی تواند نسبت به راه عمودی زندگیش بی اعتنا باشد؛نمی تواند کنجکاو نباشد.راه افقی را می شناسد اما راه عمودی دری به سوی ابدیت برایش باز می کند؛جایی که از مرگ خبری نیست.جایی که شخص به شکل فزاینده ای جزیی از کل کائنات می شود-جایی که از همه قید و بند ها آزاد می شود حتی از زندان بدن.بودا همیشه می گفت :((تولد عذاب است.زندگی عذاب است.مرگ عذاب است.)) منظور وی این بود که حرکت بر روی خط افقی به سز بردن در عذابی مستمر است؛بودن در بدبختی دائمی است.

همین که مسیر عمودیرا کشف کردی حرکت بر روی خط عمودی را آغاز می کنی.خط عمودی به این معنا نیست که باید از دنیا چشم بپوشی.مفهوم آن این است که تو دیگر از دنیا نیستی .دنیا فانی است.دنیا اعتبارش را از دست می دهد۰اصلا به این معنا نیست که باید دست از دنیا بشویی و به غار و صومعه و خانقاه پناه ببری.صرفا به این معناست که تو هر جا باشی یک زندگی فطری و درونی را که پیش از این امکان پذیر نبود آغاز می کنی.

همه ی حماقت های انسانی روی خط عمودی محو و نابود می شوندو تو سبک بال و بی وزن می شوی ؛درست مثل گل نیلوفر که در آب است و آب  به آن دسترسی ندارد.و تو در دنیا می مانیولی دنیا دیگر هیچ تاثیری بر تو ندارد.بلکه برعکس این تویی که دنیا را تحت تاثیر قرار می دهی-نه با تلاشی ارادی ؛بلکه فقط با بودن محظ خودت.حضورت وقارت و زیبایی ات.همه چیز همانطور که در درونت رشد می یابد تو آنرا به اطراف می پراکنی.

کسی که به طور عمودی سیر میکند عملا به صورت آینه ای در می آید که اگر به آن نزدیک شوی چهرهی واقعی خود را مشاهده خواهی کرد-تو کراهت وجودت را  فزون خواهی های پیگیرت را و کاسه ی گدایی ات را در آن خواهی دید.

              

                                             علی نجفی/۲۴ مرداد

                                                    به نقل از اوشو

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٥

اقتدار

يکی از نکات مهم که می تواند ما را در کارهايمان موفق کند . تشخيص مکان های اقتدار می باشد . مکان اقتدار ، مکانی است که ما می توانيم هم انرژی از دست بدهيم و هم انرژی جذب کنيم . و مهمتر از همه اين است که انرژی زمين را در آن مکان بخصوص تشخيص دهيم . چون انرژی روز با شب در آن منطقه کاملا فرق می کند .
سرخپوستها از اين روش برای پيدا کردن کريستال ها و يا حتی گنج استفاده می کردند . که بيشتر اوقات اين کار را بوسيله تکنيک خيره نگاه کردن در شب انجام می دهند . تمرين در شب برای پيدا کردن راه طريقت است . من پيشنهاد می کنم که حتما اين کار را خودتان امتحان کنيد . به نتايج جالبی دست پيدا خواهيد کرد . چون نشانه ها در تمام کره زمين يکی می باشد . که سرخپوستهای اينکا به آنها همزمانی رويدادها می گفتند .
اين کار نياز به انرژی بسيار زيادی ندارد . ولی با اين حال شما می توانيد بوسيله گياهان انرژی بسيار خوبی بدست بياوريد . در کنار گياهان بنشينيد و دستهايتان را بر رويش بگيريد . و يآ اينکه يک دست را بر روی زمين و دست ديگر را بر روی گياه قرار دهيد . روش ديگرش که سرخپوستها بيشتر از اين روش استفاده می کردند ، تکيه دادن به ستون فقرات گياهان و مهمتر از همه درختان می باشد . بايد سعی کنيم که آن درخت را در محيطی که هستيم با دلمان پيدا کنيم . آگاهيمان را با آن درخت يکی کنيم . چون حتی نگاه به گياهان خود انرژی زا می باشد 

به نقل از نویسنده وبلاگ www.oghab.persianblog.ir

علی نجفی/۲۱مرداد

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٥

مولود کعبه

سالک گفت :وقتی از سخن گفتن فراغت یافتم و به درود و سلام پایان دادم پرده اندکی به حرکت در آمد و آوایی چون آوای نسیم بیمار وزیدن گرفت و گفت:

 کسی که زهرا عروسش باشد از ستاره جوزا تاج و از شعری نعلین دارد

 ای شکوفه باغ که بوی خوشش را گرفتی

 آیا شکوفه دیگری هست که با روشنایی این ستاره همانندی کند؟

 سالک گفت:به آن ستاره سپید(زهرا)گفتم:تو را شناختم و به زودی تو را وصف می کنم .از تو می خواهم که مقام همسرت را به من بشناسانی و خیر آن را به من بدهی و مرا از همه چند و چون او آگاه کنی.ستاره سفید گفت:ای مرد غریب و خوب و ظریف!فدای کهنه و نوی تو شوم آن ستاره سفید بر شخص آگاه می تابد و به نزد دانا فرود می آید از حقیقت و غایتی پرسیدی که درک نمی شودو صفتی که با علم احاطه نمی پذیردو ملک کسی نمی شود.بر من است که به اندازه ی فهم تو او را معرفی کنم و تو را به میزان علمت از عظمت او بیاگاهانم.آنگاه از پشت پرده و رو پوش محفوظ خود به من اشاره کرد و گفت:این امین امانت داران و جمال پیامبران و همسر زهراست او را لاهوتیان و ارواح می بینند .ناسوتیان و اجسام را می سوزانند.رفتن عاشقنه به سمت و سوی او را او را قصد می کنند و بنده وار فرمان او می برند..روی گردان و دور شد .بیمار ساخت و مداوا نکردو از پاسخ دادن به طلب بیشتر اعراض کرد.ذهن ها را جادو کرو ادیان را متوقف ساخت.شمشیر نکبتی بود که بر سر هر دشمن دور و نزدیکی فرود آمدو مایه نعمتی بود که بر هر دوست نزدیک و دوری رسید.شکوفایی و درخشندگی ستارگان به او سجده کردندو........

                                         علی نجفی/۱۸ مرداد

                                        به نقل از محی الدین عربی

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥

 

از همه ی دوستان عزیز به خاطر تاخیر در به روز کردن وبلاگ معذرت می خواهیم.هم من و هم نیما در گیر یه سری مسائلی شدیم که باعث شده نتونیم به موقع به وبلاگ سر بزنیم و آپدیتش کنیم.خلاصه اینکه شرمنده.

  

نویسنده : علی نجفی ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٥

سکوت

هر جا کلمات حظور دارند معنای واقعی غایب است.

اما اینجا نیز کلمات حضور دارند.

پس چه باید کرد؟

آنچه را بخوان که در فضای خالی بین کلمات نوشته شده.

آنچه را بخوان که گفته شده اما نوشته نشده.

آنچه را که نشان داده شده اما حتی به زبان در نیامده.

آنچه را که مقصود بوده اما حتی نشان داده نشده.

این نگاهی به درون است زیرا کلمات در بیرونند اما معنا در درون است.

                                         علی نجفی/جمعه ۱۳ مرداد

                                                 به نقل از اوشو

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٥

ذات پير

داشتم  «عرفان الحق» اثر حضرت  صفی علی شاه  رو ورق می زدم  که به  گفتار زیر رسیدم ، کیش بودم ...  ماتم کردم ! :

پیر نه پرده از رخ برگشود، نه پرده بر رخ بست ...   

 همان است که بود همین است که هست  ...

ذاتش ثانی نداشت، عفوش خطا نگذاشت . 

 آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد ! هر که در او فانی است غیر او نیست...  اگر اهل هوشی ارزان مفروش...

 قطب مظهر ذات است و زبده ی ممکنات... لنگر عرش است و داور فرش... به ْمعنیْ  علی است و به ْصورتْ ولی.... به صورت غائب است و به ولایت نائب ... ذاتش قائم است و لطفش دائم ... به عنایت هادی است و به هدایت مهدی ...

 به ظاهر خلق است و به باطن حق... به جمال رهبر است و به جلال قلندر و قلندری اشاره به جمع ولایت است .

.......................................................................................................................................

متن بالا حکایت شهادت همام رو به یادم اورد ...

هنگامی که آن  وجه الله الأعظم ( مولا علی (ع) )  «اوصاف متقین» را برای  همام بیان می فرموده ، همام از شنیدن کلام مولای خود چراغ عقلش خاموش  و صبح حقیقت  علوی در دلش طالع گشته است . حضرت معاون الفقرا حالت همام را چنین بیان فرموده  :

               علی رونما شد علیٌ علیٌ        جهان رو نما شذ  علیٌ علیٌ

                دل تیره ی ما ز نور جمالش       عجب با صفا شد علیٌ علیٌ

                هو  الله  اکبر  هو الله  باقی       رخ مرتضی  شد  علیٌ علیٌ

      چو رویش بدیدم بمردم ز عشقش        همام  او  هما   شد   علیٌ علیٌ 

     چه غم از یمم ! زانکه کشتی ما را        علی   ناخدا   شد      علیٌ علیٌ

             هویدا چو شد آفتاب جمالش         بدیدم  خدا شد!   علیٌ علیٌ

             ْعلیٌ مع الحقْ ز بهر صحابه        هم از مصطفی شد علیٌ علیٌ

            معاون بگوید کز آن شاه باقی        نی ام   بانوا  شد   علیٌ علیٌ

                                                                                   

                                                                                             کمترین ، نیما

                                                                                             یا علی مدد

  
نویسنده : علی نجفی ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٥